آیا شما لیستی از آرزوهایتان برای سفر به جاهای مختلف دارید؟ اگر ندارید این فهرست بهتان کمک میکند. من اینجا 10 مکان بسیار زیبا و دیدنی جهان را برای شما گردآوری کردهام. پس برای این سفر آماده شوید!
![]()
1. سریلانکا
2. کیوتو، ژاپن
3. لاس و گاس، آمریکا
4. ونیز، ایتالیا
5. پاریس، فرانسه
6. هند
7. ریو دوژانیرو، برزیل
8.هاوایی
9. قاهره، مصر
10. تبت
*«زندگی خاطره ای بیش نیست»
*من رقص دختران هندی را بیشتر از نماز پدر و مادرم دوست دارم. چون آنها از روی عشق و علاقه می رقصند ولی پدر و مادرم از روی عادت نماز می خوانند.
*به سه چیز تکیه نکن ، غرور، دروغ و عشق . آدم با غرور می تازد،با دروغ می بازد و با عشق می میرد .
*اگر تنهاترین تنها شوم باز خدا هست او جانشین همه نداشتنهاست
*عاقلانه ازدواج کن تا عاشقانه زندگی کنی .
*آن روز که همه به دنبال چشم زیبا هستند، تو به دنبال نگاه زیبا باش
When you were born, you were crying And everyone around you was smiling Live your life so at the end You’re the one who is smiling and everyone Around you is crying
وقتی كه به دنیا آمدی، تو گریه می كردی و اطرافیانت لبخند به لب داشتند آنگونه باش كه در پایان زندگی تو تنها کسی باشی که لبخند بر لب داری و اطرافیانت گریه می كنند
When the door of happiness closes, another opens
But often times we look so long at the
Closed door that we don't see the one which has been opened for us
وقتی در شادی بسته می شود، در دیگری باز می شود
ولی معمولاً آنقدر به در بسته شده خیره می مانیم
كه دری كه برایمان باز شده را نمی بینیم
The brightest future will always be based on a forgotten past
You can't go forward in life until
You let go of your past failures and heartaches
همیشه بهترین آینده بر پایه گذشته ای فراموش شده بنا می شود
نمیتوانی در زندگی پیشرفت كنی
مگر غمها و اشتباهات گذشته را رها نكنی




مردي متوجه شد که گوش همسرش سنگين شده و شنوايي اش کم شده است...
به نظرش رسيد که همسرش بايد سمعک بگذارد ولي نمي دانست اين موضوع را چگونه با او درميان بگذارد.
به اين خاطر، نزد دکتر خانوادگي شان رفت و مشکل را با او درميان گذاشت.
دکتر گفت: براي اينکه بتواني دقيقتر به من بگويي که ميزان ناشنوايي همسرت چقدر است ، آزمايش ساده اي وجود دارد. اين کار را انجام بده و جوابش را به من بگو...
« ابتدا در فاصله 4 متري او بايست و با صداي معمولي ، مطلبي را به او بگو. اگر نشنيد ، همين کار را در فاصله 3 متري تکرار کن. بعد در 2 متري و به همين ترتيب تا بالاخره جواب بدهد. »
آن شب همسر آن مرد در آشپزخانه سرگرم تهيه شام بود و خود او در اتاق پذيرايي نشسته بود. مرد به خودش گفت: الان فاصله ما حدود 4 متر است. بگذار امتحان کنم.
سپس با صداي معمولي از همسرش پرسيد:
« عزيزم ، شام چي داريم؟ » جوابي نشنيد بعد بلند شد و يک متر به جلوتر به سمت آشپزخانه رفت و همان سوال را دوباره پرسيد و باز هم جوابي نشنيد. بازهم جلوتر رفت و به درب آشپزخانه رسيد. سوالش را تکرار کرد و بازهم جوابي نشنيد. اين بار جلوتر رفت و درست از پشت همسرش گفت: « عزيزم شام چي داريم؟ »
و همسرش گفت:
« مگه کري؟! » براي چهارمين بار ميگم: « خوراک مرغ » !!
حقيقت به همين سادگي و صراحت است.
مشکل ، ممکن است آن طور که ما هميشه فکر ميکنيم ، در ديگران نباشد ؛ شايد در خودمان باشد".بينديشيد"
روزها گذشت و گنجشگ با خدا هيچ نگفت .
فرشتگان سراغش را از خدا مي گرفتند و خدا هر بار به فرشتگان اين گونه مي گفت:
مي آيد ؛ من تنها گوشي هستم که غصه هايش را مي شنود و يگانه قلبي هستم که
دردهايش را در خود نگاه ميدارد…
و سرانجام گنجشک روي شاخه اي از درخت دنيا نشست.
فرشتگان چشم به لب هايش دوختند،
گنجشک هيچ نگفت و…
خدا لب به سخن گشود : با من بگو از آن چه سنگيني سينه توست.
گنجشک گفت : لانه کوچکي داشتم، آرامگاه خستگي هايم بود و سرپناه بي کسي ام.
تو همان را هم از من گرفتي.
اين طوفان بي موقع چه بود؟ چه مي خواستي؟ لانه محقرم کجاي دنيا را گرفته بود؟
و سنگيني بغضي راه کلامش بست…
سکوتي در عرش طنين انداخت فرشتگان همه سر به زير انداختند.
خدا گفت: ماري در راه لانه ات بود. باد را گفتم تا لانه ات را واژگون کند. آن گاه تو
از کمين مار پر گشودي.
گنجشگ خيره در خدائيِ خدا مانده بود.
خدا گفت: و چه بسيار بلاها که به واسطه محبتم از تو دور کردم و تو ندانسته به
دشمني ام برخاستي!
اشک در ديدگان گنجشک نشسته بود.
ناگاه چيزي درونش فرو ريخت , هاي هاي گريه هايش ملکوت خدا را پر کرد...
خوشبخت ترين فرد كسي است كه بيش از همه سعي كند ديگران را خوشبخت سازد..
داستان درباره كوهنوردي ست كه مي خواست بلندترين قله را فتح كند .بالاخره بعد از سالها آماده سازي خود،ماجراجو يي اش را آغاز كرد.اما از آنجايي كه آوازه ي فتح قله را فقط براي خود مي خواست تصميم گرفت به تنهايي از قله بالا برود.
او شروع به بالا رفتن از قله كرد ،اما دير وقت بود و به جاي چادر زدن همچنان به بالا رفتن ادامه داد، تا اينكه هوا تاريك تاريك شد.
سياهي شب بر كوهها سايه افكنده بود وكوهنورد قادر به ديدن چيزي نبود . همه جا تاريك بود .ماه و ستاره ها پشت ابر گم شده بودند و او هيچ چيز نمي ديد .
در حال بالا رفتن بود ،فقط چند قدمي با قله فاصله داشت كه پايش لغزيد و با شتاب تندي به پايين پرتاب شد .در حال سقوط فقط نقطه هاي سياهي مي ديد و به طرز وحشتناكي حس مي كرد جاذبه ي زمين او را در خود فرو مي برد . همچنان در حال سقوط بود ... و در آن لحظات پر از وحشت تمامي وقايع خوب وبد زندگي به ذهن او هجوم مي آورند.
ناگهان درست در لحظه اي كه مرگ خود را نزديك مي ديد حس كرد طنابي كه به دور كمرش بسته شده ، او را به شدت مي كشد
ميان آسمان و زمين معلق بود ... فقط طناب بود كه او را نگه داشته بود و در آن سكوت هيچ راه ديگري نداشت جز اينكه فرياد بزند : خدايا كمكم كن ...
ناگهان صدايي از دل آسمان پاسخ داد از من چه مي خواهي ؟
- خدايا نجاتم بده
- آيا يقين داري كه مي توانم تو را نجات دهم ؟
- بله باور دارم كه مي تواني
- پس طنابي را به كمرت بسته شده قطع كن ...
لحظه اي در سكوت سپري شد و كوهنورد تصميم گرفت با تمام توان اش طناب را بچسبد .
فرداي آن روز گروه نجات گزارش دادند كه جسد يخ زده كوهنوردي پيدا شده ... در حالي كه از طنابي آويزان بوده و دستهايش طناب را محكم چسبيده بودند ، فقط چند قدم بالاتر از سطح زمين ...
و شما چطور ؟ چقدر طنابتان را محكم چسبيده ايد ؟ آيا ميتوانيد رهايش كنيد ؟
درباره ي تدبير خدا شك نكنيد . هيچ گاه نگوئيد او مرا فراموش يا رها كرده است . و به ياد داشته باشيد كه او هميشه با دست راست خود شما را در آغوش دارد
به گذشته انديشيدن و مشغول شدن مرگبار و فاجعه آفرين است، پس سعي کن چنان نباشي.
محبت به عنوان يک نياز اصيل روحي ، در زندگي انسان وتأمين سلامت روحي و رواني اونقش به سزايي دارد وبه آن حلاوت خاصي مي بخشد. کسانيکه به جهت غرق بودن در خود ، از برقراري پيوند روحي با ديگران محروم و از ارزش و اهميت آن بي خبرند از چنان حلاوت معنوي و لذت عاطفي ، در خو د بي نصيبند.
هيچ نهادي در پهنه گيتي بر حسب تصادف به وجود نيامده است شما مجموعه کاملي هستيد که به سبب خاصي پا به عرصه وجود گذاشته اي ، اجازه ندهيد ديگران عکس اين واقعيت را به شما تلقين کنند.
شما در نوع خود بهترين هستيد شما تنها شماي هستيد که وجود داريد پس مسلماً اندوخته اي داريد که ايثار کنيد پس منتظر جه هستيد؟
شگفتي وجود خويش را جشن بگيريد همه راهها از شما آغاز مي شود پل بزرگي که شما را به ديگران مرتبط مي سازد از شما شروع مي شود و مهم همين است.خودتان را بشناسيد و سعي کنيد ديگران را درک کنيد.
اول پلي براي رسيدن به خود واقعيتان بسازيد ولي متوقف نشويد قدم يعدي ساختن پلي ميان خود و ديگران است. وقت آن است ازخود بيرون آييم وبا ديگران پيوند عاطفي برقرار سازيم.
اگر مدام به رويدادها يا افرادي که درگذشته به گونه اي به شما آسيب رسانده اند ، بيانديشيد ديگر مجالي براي زندگي در آينده نخواهيد داشت ، بهتر است :
« گذشته را فراموش کنيد »

